|
چشم ِ تو تنها علت ِ شبهای بی خوابی ست!
آغوش ِ تو دریایی از یک دسته مرغابی ست!
دیوانه بودن سرگذشتی خوب و شیرین ست!
وقتی تو ماهی، برکه هم آرام و مهتابی ست!
گنجشک ها در یک دو راهی راه گم کردند
سقف دو پلکت آشیان ِ خوب و جذابی ست!
باران به چشم ِآسمان بعد تو برگشته ست!
دریا، از آشوبی که برپا کرده ای، آبی ست!
تقدیر موجی این چنین خو کرده بر ساحل
یک عمر، بی تابی ست، بی تابی ست،
بی تابی ست!
برچسبها: مهزاد متقی, غزل مربوط به شعر: وزن شعر |